روضه در کلاس اصول فقه

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

بسم الله

 

سلام

طبق تقویم، هنوز محرم نرسیده بود. نشسته بودیم سر کلاس اصول فقه. استاد مقدمه ای گفت در مورد ماه محرم و عزاداری و... و گذشت. دوستانی که اصول فقه خوانده اند دیده اند که یکی از مباحث مهم اصول، بحث اوامر است که در آن «امر» از جنبه های مختلف بررسی می شود. مثلا این که اصلاً امر یعنی چه؛ و در شرع به چه صورت هایی اتفاق افتاده است؛ و امر شارع دلالت بر وجوب دارد یا استحباب و... . در اصول بسیار اتفاق می افتد که رابطه ی مکلف و شارع را، تشبیه می کنند به رابطه ی عبد (برده) و مولا (مالک برده). مثلاً می گویند اگر مولا بنده اش را امر کند به خرید چیزی، عقلا از این لزوم را می فهمند... . بحث کلاس به این سمت رفت که امر حتماً قرار نیست زبانی باشد؛ بلکه گاهی با این که مولا چیزی را نگفته، عبد می فهمد که باید این کار را انجام دهد و بلکه اهمیت بیش تر آن را نسبت به برخی اوامر زبانی نیز می فهمد؛ و می فهمد که اگر فقط قدرت دارد یکی را اطاعت کند، باید همان را اطاعت کند که بر زبان مولا هم نگذشته...

حالا مثال این چیست؟ فرض کنید مالکِ برده ای به او بگوید برو فلان چیز را از بازار بخر و عبد راه بیفتد، اما در مسیر ببیند که فرزند مولا در آب افتاده و دارد غرق می شود... این جا باید چه کرد؟ گمانم شما هم می گویید که این عبد اگر فهم و شعور داشته باشد، باید بی درنگ به یاری فرزند مولا بشتابد... این بحثی بود که در کلاس اصول مطرح شد و از آن عبور شد.

شاید اگر این کلاس در آستانه ی محرم نبود، چیزی به ذهنم نمی رسید... ولی ذهن من ناگاه رفت به عصر عاشورا... گیرم که در قرآن و کلام رسول خدا این قدر تأکید بر محبت اهل بیت و اطاعت از آن ها نشده بود... آن ها که می دیدند فرزند مولای عالم، دارد در دریای خود جان می دهد، و می دانستند که این مرد همان است که کودکی اش در آغوش و بر دوش نبی اکرم بوده باید چه می کردند...

 

پ.ن یک. با دوتا از رفقا، مدت کوتاهی به دنبال پاسخ این پرسش گشتیم که چه شد عده ای از قافله ی سیدالشهدا ـ علیه السلام ـ جا ماندند و عده ای نه؟ به حدود بیست عامل دست یافتیم و البته متأسفانه کار متوقف شد... شاید در آینده آن ها را برای شما هم بنویسم. فقط اگر ـ خدایی نگرده ـ حال و روزتان چون من باشد، شاید حس کنید چه قدر از آن عواملی که در بازمانده ها از سپاه مولا وجود داشت، در وجودتان ریشه دوانده...


پ.ن دو.

نمی دانم این چند بیت حافظ را تا حالا با نیم نگاهی به عاشورا خوانده اید یا نه...

رندان «تشنه لب» را آبی نمی دهد کس

گویی «ولی» شناسان، رفتند از این ولایت

 

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

 

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان، در سایه ی عنایت

 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

 

از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت...

 

پ.ن سه. اگر در مجلسی حالی یافتید، همه ی شیعیان را یاد کنید... شیعیان مظلوم یمن و بحرین و سوریه و عراق و لبنان و افغانستان را یادتان نرود... اگر مرا هم بین دعاهایتان جا دادید، متشکرم.

 

یا علی مدد

نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 9:25