أفعل مخلوقات | بلاگ

أفعل مخلوقات

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

بسم الله


احتمال می دادم امروز دیگر پیدایش نشود؛ اما شد...

دیروز صبح بود که دیدم یک جوجه گنجشکِ هنوز پر نگرفته، افتاده توی پله های حیاط. برداشتم و گذاشتمش کناری تا زیر پا نیاید. گنجشکی که لابد مادرش بود سر و صدای زیادی راه انداخته بود. خانه ی ما به برکت چند درختی که دارد، از قدیم زیاد گنجشک به خود دیده. بارها شده که وقتی پا را از در هال بیرون می گذاری، چند گنجشک به سرعت می پرند و دورتر می روند. اما این گنجشک که دل نگران جوجه اش بود، دور و برت می آمد و سر و صدا می کرد؛ شاید صدایش تهدید بود یا تشکر یا التماس... نمی دانم.

سعی کردم آب و شکری به جوجه بدهم تا جانی بگیرد؛ نشد. دو سه ساعت بعد رفتم و نوکش را فرو کردم در ظرف آب... کمی آب خورد و انگار سر حال تر شد. مادرش مدام سر و صدا می کرد. گاهی می دیدی که چیزی به نوک گرفته و آورده تا احتمالاً به جوجه اش بدهد... اما نمی دانم چرا اصلاً ندیدم که بیاید کنار جوجه. چرا جوجه را با پاهایش نگرفت و نبرد؟ نمی دانم.

بعد از ظهر دوباره رفتم توی حیاط و دیدم که آنچه نباید می شد شده... جوجه گنجشک تحمل بیش از این نداشت گویا... کم کاری کرده بودم؟ نمی دانم.

مادرش مدام همانجا می گردید و سر و صدا می کرد. دلم می سوخت. ظرفی که جوجه را داخلش گذاشته بودم برعکس کردم و روزی جوجه انداختم تا مادرش نبیندش و شاید آرام شود. اما نشد که نشد... تا غروب همانجا چرخید و خواند... سوگواری می کرد؟ نمی دانم.

فکر کردم احتمالاً خواب شب، جوجه را از یاد مادرش می برد. صبح زود که رفتم داخل حیاط، گود کوچکی در باغچه کندم و جوجه را گذاشتم داخلش و خاک ریختم رویش... چند دقیقه بعد مادرش را دیدم که دوباره چیزی به نوک گرفته و آمده بالای پله ها؛ همان جایی که اول بار جوجه اش را دیدم... پدرم گفتند نمی خواهد بپذیرد... تا کی می خواهد ادامه دهد؟ نمی دانم.


پ.ن. به این فکر کردم که وقتی دیدن جان دادن یک جوجه گنجشک و این که نمی دانی چه کار برایش بکنی، و دیدن غم مادرش این قدر سخت است، مشابه اینها در مورد آدمی چه طور است؟... و این که آدم چه طور به جایی می رسد که نه تنها دیدن این چیزها برایش سخت نیست، بلکه خودش بچه ها را گرسنگی می دهد؛ نمی گذارد دیگران برای آنها کاری کنند؛ و غم مادران در سوگ فرزندان نشسته برایش پشیزی تلخی ندارد... دیروز و امروز که این ماجرا را دیدم، بارها به مادرهای یمنی فکر کردم...

آدمی ظرفیت زیادی دارد. می تواند "تر" و "ترین" باشد... می تواند اشرف مخلوقات شود و می تواند اخبث و اسفل آنها شود...

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 25 تير 1397 ساعت: 16:32