سه تصویر از یک روز

متن مرتبط با «باید بروم حصار را بردارم» در سایت سه تصویر از یک روز نوشته شده است

ترامپ بیراه نمیگوید

  • نیلوبلاگ

    بسم الله ترامپ بیراه نمیگوید. او گفته ترور سردار سلیمانی برای پیشگیری از جنگ بوده و امریکا خواستار صلح و دوستی با همهی دنیاست.بیراه نمیگوید. آنها خواستار صلح هستند؛ البته آن نوع صلحی که «ما ک...

    ادامه مطلب
  • دربارهی ماجرای تلخ بوئینگ

  • نیلوبلاگ

    بسم الله بسم الله کاش این اتفاق بسیار تلخ رخ نداده بود.کاش این اتفاق بسیار تلخ رخ نداده بود.کاش این اتفاق بسیار تلخ رخ نداده بود.هزار بار این جمله را میگویم؛ و میگویم که این نوشته برای ماستمالی ک...

    ادامه مطلب
  • اگر مراسم یلدا مستحب بود...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله یادداشت یک دوست؛ با کمی دستکاری باز خدا را شکر که مراسم یلدا، ریشهی فقهی ندارد؛ وگرنه باید ده همایش در توجیه هندوانه خوردن در زمستان میگذاشتیم و تازه هر سال هم یکی مدعی میشد پدربزرگش که حرفهای آخوندها را باور میکرده، بر اثر خوردن هندوانه در این شب، لرز کرده و مرده. یک عده هم مدام میپرسیدند چرا این هزینهها خرج فقرا نمیشود. اما حالا سکوت است و سکوت....

    ادامه مطلب
  • آمد نیوز و ماجرای طرح ترور سردار سلیمانی

  • نیلوبلاگ

    بسم الله گزیدهای از یادداشت یک دوست عزیز چندسالی هست که پست های #آمدنیوز را مرتب دنبال می کنم. به نظرم اگر کسی تصور کند این کانال تلگرامی را یک نفر یا یک تیم چند نفره یا یک گروه معمولی ساخته اند، ب...

    ادامه مطلب
  • درباره ی موضع رهبر انقلاب در ماجرای بنزین

  • نیلوبلاگ

    بسم الله شاید حدس ما این بود که واکنش حضرت آقا به ماجرای, بنزین, طور دیگری باشد یا دوست داشتیم آنطور باشد. اما تجربه نشان داده مواضع ایشان بر اساس حکمت و در نظر داشتن مصالح مردم و نظام است...سال ۸۸ هم ...

    ادامه مطلب
  • اضطرار

  • نیلوبلاگ

    بسم اللهدیشب خیلی خواب نرفتم. صبح هم، بعد از خوردن سحری، نتوانستم چندان بخوابم. حدود ساعت ۷ از خانه راه افتادم. چند کار داشتم و لابد خسته تر می شدم. سعی کردم طوری کارها انجام شود که بین ساعت ۲ تا ۴ بع...

    ادامه مطلب
  • اضطرار. دو

  • نیلوبلاگ

    بسم الله این دعا را بارها شنیده ایم و خوانده ایم: اللهم أدخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کل فقیر... دعای زیبایی است و در آن برای اموات و بیماران و فقرا و گرفتاران و... دعا می شود. لابد نکته هم د...

    ادامه مطلب
  • ادای احترامی به حسین علیزاده، استاد موسیقی

  • نیلوبلاگ

    بسم الله نام « حسین و علیزاده» برای علاقه مندان به موسیقی و، خصوصاً موسیقی سنتی ایران، نام شناخته شده ای است. گرچه ـ به هر علتی ـ در میان ما معمولاً خواننده ها شناخته تر می شوند تا آهنگ سازها. گمان قوی من...

    ادامه مطلب
  • در باب فیلتر شدن تلگرام

  • نیلوبلاگ

    بسم الله عزیزی مطلبی در نقد فیلتر شدن تلگرام نوشته بود؛ شاید با محوریت خواص جریان آزاد اطلاعات. در گروهی مشترک، نقدی بر آن نوشتم و او نوشته ام را در کانال خودش منتشر کرد (البته این به معنی پذیرشش نبود). شاید بد نباشد که اینجا هم گذاشته شود: "جریان آزاد اطلاعات" عنوانی است که امروزه حتما زیاد طرفدار دارد و به کار قانع کردن می آید. ولی شاید بشود در موردش ترد...

    ادامه مطلب
  • دو رباعی، برای این روزها...

  • نیلوبلاگ

    بسم اللهیکهم زخم مرا ـ خدای من! ـ مرهم دههم خواب به چشم مردم بی غم ده...آن روز به کودکان مولا چه گذشتمادر که دعا کرد "خدا مرگم ده..."دویک مرد غریب بود و یک قوم عنودیک خانه ی روشن و در و آتش و دودیک سرو خمیده بود و یک یاس کبودیک سرو شکسته ماند و یاسی که نبود...

    ادامه مطلب
  • باید چگونه انقلاب اسلامی را فهمید؟ چهار

  • نیلوبلاگ

    بسم اللهقبلاً بیان شد که برای شناخت درست انقلاب اسلامی، باید این پدیده را در بستر تاریخ دید. با وجود اعتراف به بی بضاعتی خودم در این زمینه ـ مثل سایر زمینه ها ـ به نظرم رسید که بد نیست برخی کتابها که به حصول چنین شناختی کمک می کنند در اینجا معرفی شوند. اولین مجموعه ای که در این باره معرفی شد، یک دوره ی مختصر و مفید تاریخ تمدن بود. با مطالعه ی این مجموعه، شنا...

    ادامه مطلب
  • پیشنهادی برای آخر سال

  • نیلوبلاگ

    بسم اللهاواخر سال است و معمولاً خواه ناخواه در گیر آمدن سال نو و عید نوروز می شویم؛ دید و بازدید و عیدی دادن و گرفتن.چند سالی است که عیدی دادن در خانه ی ما تغییر کرده. حدود پنج ـ شش سال است که چند روزی مانده به تحویل سال، می روم کتابفروشی و تعدادی کتاب می گیرم؛ برای خردسالها، کودکان، نوجوانان و بزرگترها. معمولاً آخرین پذیرایی از مهمان ها، بعد از شیرینی و چای...

    ادامه مطلب
  • حاشیه ای بر زلزله ی تهران

  • نیلوبلاگ

    بسم اللهخروجی اضطراری خوابگاه، دقیقاً کنار در اتاق ماست؛ انتهای راهرو. در این یک سال و چند ماهی که این جا هستیم، همیشه ی خدا این در بسته بود. گاهی فکر می کردم اگر اتفاقی بیفتد چه؟ گاهی هم به ذهنم می رسید که احتمالاً کلید پیش فرد زحمت کشی است که این جا را نظافت می کند. ناگفته نماند؛ از بسته بودن در هم چندان ناراضی نبودیم. رفت و آمد کمتر، سر و صدای کم تر!دیشب قبل از ساعت دوازده بود که تهران لرزید. در هم که طبق معمول بسته بود. عده ای پا به دو گذاشته بودند و از در اصلی فرار کردند.حدود ساعت یک بود که داخل اتاق خوابیدم. بیشتر از حال طبیعی طول کشید که خواب بروم. حدود دو و نیم بیدار شدم و قبل از اینکه دوباره خواب بروم، سر و صدایی شنیدم. متوجه شدم کسی از طرف تأسیسات و این چیزها آمده که در اضطراری را ...

    ادامه مطلب
  • کی می رسد باران

  • نیلوبلاگ

    بسم اللهامروز بیا و سر به سجاده گذارچون ابر ـ به یاد روز باران ـ تو ببارما منتظر هواشناسان هستیمای دشت! خودت نماز باران بگزار...به یاد قدیمی هایی که مثل ما اسیر بت علم مدرن نبودند... و وقتی می دیدند خشک سالی جدی ست، برخلاف ما که چشم مان به پیش بینی این سازمان و آن سایت است، راه می افتادند و نماز باران را با آدابش می خواندند... و آن قدر مطمئن بودند که با خودشان چتر هم می بردند... پ.ن. عنوان مطلب، بریده ای است از شعری از نیما یوشیج: قاصد روزان ابری داروک! کی می رسد باران؟...

    ادامه مطلب
  • راهی مطمئن برای کمک به زلزله زدگان

  • نیلوبلاگ

    بسم اللهپایگاه دفتر حضرت آقا، در بخش پرداخت وجوهات، گزینه ای را برای واریز کمک به مردم زلزله زده ی غرب کشور گذاشته است. به نظرم از مطمئن ترین راه ها برای رساندن کمک ها به این برادران و خواهران مان، همین است...از این جا وارد صفحه ی اصلی شده و در بخش "انتخاب کنید" اول، گزینه ی کمک ها و در "انتخاب کنید" دوم، کمک به زلزله زدگان غرب کشور را انتخاب کنید و مبلغ مورد نظرتان را واریز کنید.پ.ن. شاید کرایه ی یک روز تاکسی سوار شدن و تنقلات خوردن ما، بتواند اندکی از درد یکی از کودکان معصوم کرمانشاهی را کم کند. این ارزشش را دارد که یک روز، کمی بیش تر راه برویم و کمی کم تر بخوریم! ...

    ادامه مطلب
  • زبان درازی ممنوع

  • نیلوبلاگ

    بسم اللهکتابی دیدم با موضوع تاریخ بخشی از حیات امیرالمؤمنین. تردید داشتم که کتاب را بخرم یا نه. همین طور کتاب را تورقی کردم. قسمتی از صفحه ای که آمد چشمم را گرفت. ماجرای جنگ صفین بود و نام چند نماینده که امام برای ماجرایی فرستاده بودند را آورده بود. یکی از نام ها برایم خوب آشنا بود: شبث ابن ربعی. اگر کتاب بسیار خوب "نامیرا" ی صادق کرمیار را خوانده باشید، گمانم شما هم روی این نام حساس باشید... شبث در ماجرای کربلا ـ آن طور که در نامیرا آمده ـ از پیش گامان دعوت امام حسین به کربلا بوده. و البته ماجرا به گونه ای پیش می رود که سرانجام از نیروهای اصلی سپاه ابن سعد می شود.فکر کنید روزی که امیرالمؤمنین شبث را ـ طبق آن چه در تاریخ نوشته شده ـ مأموریتی و نمایندگی ای داده بودند، چند نفر روی هر حسابی به ...

    ادامه مطلب
  • توالت هتل، قبله ی تهران، شتر اقتصاد

  • نیلوبلاگ

    بسم الله (طولانی است؛ ولی به نظرم ارزش خواندن دارد)یکم) یک بار یکی از اساتیدمان از این می گفت که یکی از مشکلات هتل های ایران برای گرفتن درجه های بین المللی این است که در تعیین جهت سنگ توالت، محدودیت دارند. محدودیت شان چیست؟ جهت قبله. (می دانیم که قضای حاجت در حال پشت یا رو به قبله بودن حرام است.) مثلاً با توجه به حالت ساختمان و درِ ورودی سرویس بهداشتی و جهت نورگیر و... مناسب این است که سنگ توالت در جهت جنوب غرب ـ شمال شرق باشد؛ در حالی که قبله هم در همین مسیر است. حالا مثلاً آن نهاد بین المللی که متولی رتبه بندی هتل هاست گیر می دهد که اگر سنگ توالت در این جهت نباشد، فردی که می خواهد از آن استفاده کند باید بعد از ورود به سرویس بهداشتی 90 درجه بچرخد؛ پس میزان رفاهش کم شود... برای همین شما به ج...

    ادامه مطلب
  • خطرناک ترین صدا برای قلب

  • نیلوبلاگ

    بسم اللهتعارف نداریم؛ روح ما ظرفیت هر چیزی را ندارد. یعنی آدم داریم تا آدم. بعضی آدم ها مثل لیوان هستند؛ لیوانی لبریز از چای. اگر یک قطعه ی کوچک نبات بیندازید در این لیوان تا شیرینش کنید، چای از لبه ی لیوان شُر می کند... بعضی آدم ها مثل دریا هستند. از بیرون که نگاه می کنی، هیچ چیز نمی بینی جز آب. اما اگر به عمقش راه بیابی، شاید ببینی رشته کوه هایی در این دریا هستند که از بیرون پیدا نیستند. چه بسا ...

    ادامه مطلب
  • سر به زیر و سر به راه

  • نیلوبلاگ

    بسم الله مثلِ بره می شویم، روزمره می شویم سر به زیرِ سر به زیر، سر به راهِ سر به راه محمدمهدی سیار. کتاب حق السکوت؛ نشر فصل پنجم. پ.ن. باری در جمعی که همه تحصیل کرده بودند و دستِ کم دانشجوی دکتری، بحث از همین فرو رفتن سرها در گوشی ها و فرو رفتن هندزفری ها در گوش ها شد. فردی (که تحصیلاتش از بقیه بیشتر بود و به نحوی استاد جمع حساب می شد) از این گفت که این وضع، فرصت فکر کردن و این جور چیزها را ا...

    ادامه مطلب
  • خیلی برای گریه دلم تنگ است...

  • نیلوبلاگ

    بسم الله گمانم چهار سال قبل بود. مثل همین حالا، شهریور بود.شروع کردیم به جمع کردن وسایل بی بی درخانه مان: یک کمد و یخچال قدیمی؛ مقداری ظرف و وسایل کوچک؛ چند بالش و پتو و...بی بی سال ها در خانه ی ما زندگی می کرد. چه صفایی بود! (در سرمای زمستان، گاهی می رفتم پیش بی بی که اتاقش پر بود از گرمای وجود خودش و بوی غذایی که برای شب آماده می کرد و البته گرمای بخاری! همان جا می خوابیدم و بی بی هم حواسش بود ...

    ادامه مطلب