سه تصویر از یک روز

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

سم الله

بر ساحل شکافته، پهلو گرفته بود
ماهی که از ادامه ی شب رو گرفته بود

آرامشی عجیب در اندام سرو بود
گویی تنش به زخم تبر خو گرفته بود

برخاست، رو به سمت بهاری که رفته بود
آهو عجیب بوی پرستو گرفته بود

دستی به دستگیره ی دروازه ی بهشت...
دست دگر بر آتش پهلو گرفته بود

آن شب چگونه مرگ به بانو جواز داد؟
او که همیشه اذن ز بانو گرفته بود

پشت زمین شکست، خدا گریه اش گرفت
وقتی علی دو دست به زانو گرفته بود

امید مهدی نژاد. کتاب رجز ـ مویه

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 20:32
برچسب‌ها :
بسم اللهوَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا ٦٤ فَلَا وَرَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا ٦٥ هیچ پیامبری را نفرستادیم جز آن که به خواست خداوند از او اطاعت شود، اگر آنان هنگامی که [با ارتکاب گناه و رفت وآمد با طاغوت] به خود ستم کردند نزد تو می آمدند و از خداوند درخواست آمرزش می کردند، و پیامبر هم برای آنان خواستار آمرزش می شد مسلّماً خداوند را بسیار توبه پذیر و مهربان می یافتند «64» به پروردگارت سوگند! آنان مؤمن [واقعی] نخواهند بود مگر آن که تو را در آنچه میان خود اختلاف دارند به داوری بپذیرند، سپس از داوری ات در باطنشان احساس دلتنگی [و نارضایتی] نکنند و [کاملاً] تسلیم [حکم تو] باشند «65»آیات 64 و 65 سوره ی نساء. ترجمه ی استاد انصاریانپ.ن. پیامبر را می شود نقد کرد؛ ولی این نقد، به نقد خدا می رسد. خدا را هم البته می شود نقد کرد و می شود بر اساس این نقد، دنیا و تمدن ساخت و سیاست نوشت و ریاست کرد. ولی آیا بشر حق دارد هر کاری را که می شود، انجام دهد؟
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 19:48
برچسب‌ها :
بسم اللهدر تاریخ قیام سیدالشهداء این نکته در مورد افراد مختلفی نقل شده که به حضرت توصیه  و ـ یا به بیان خودمانی تر ـ نصیحت می کردند. می گفتند آقا نروید به سمت کوفه... شما که اهل کوفه را می شناسید... لااقل خانواده تان را نبرید. اصلاً چرا کوفه؟ بروید سمت یمن.از این دست نصیحتها به امیرالمؤمنین هم می شد: معاویه را مدتی نگه دارید تا حکومتتان محکم شود و بعد خدمتش برسید. یا فیتیله ی عدالتخواهی را کمی پایین بکشید تا آتشش دامن خودتان را نگیرد... به امام مجتبی هم توصیه و نصیحت می کردند... به پیامبر اکرم هم همین طور. اینها را تاریخ برای ما نقل کرده.همه ی اینها در تاریخ نقل شده؛ اما یک نکته اینجا مهم است: چه کسانی به معصومین توصیه و نصیحت می کردند و چه کسانی خیر. عبدالله ابن زبیر به سیدالشهداء توصیه می کرد. در تاریخ نوشته اند معاویه هم حضرت را نصیحت و نقد کرده. فلان عابری هم که حضرت را در مسیر کوفه دیده و حاضر به اجابت دعوت امام نشده ایشان را از رفتن به کوفه منع کرده. اینها درست است. اما کسی می تواند فقط و فقط یک توصیه و راهنمایی از حضرت ابوالفضل به امام پیدا کند؟ نسبت بزرگانی چون ابوالفضل و علی اکبر و حبیب و زهیر با امام چه بود جز "تبعیت محض"؟ همان نسبتی که سلمان و ابوذر با نبی اکرم و امیرالمؤمنین داشتند... آیا حضرت ابوالفضل به اندازه ی آن عابر، مردم کوفه را نمی شناخت تا به امام توصیه کند که
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 19:48
برچسب‌ها :
بسم اللهإنّما بَدءُ وقوعِ الفِتَنِ أهواءٌ تُتَّبَعُ و آراءٌ تُبتَدَعَ؛ یُخالَفُ فیها کتابُ اللهِ، و یَتَوَلَّی علیها رجالٌ رجالاً علی غَیرِ دینِ اللهِ. فَلو أنَّ الباطلَ خَلَصَ مِن مِزاجِ الحَقِّ لَم یَخفَ عَلی المُرتادینَ؛ وَ لَو أنَّ الحقَّ خَلَصَ مِن لَبسِ الباطلِ، انقَطَعَت عنه ألسُنُ المُعاندینَ. وَ لکِن یُوخَذُ مِن هذا ضِغثٌ و مِن هذا ضِغثٌ، فیُمزَجان! فَهنالِکَ یَستَولی الشیطانُ عَلی اولیائِه و ینجو « الذینَ سَبَقَت لَهُم مِن اللهِ الحُسنی » به راستی آغاز #فتنه ها، هوا هایی است که تبعیت می شوند و نظراتی که به بدعت، گذارده می شوند. در این نظرات با کتاب خدا مخالفت می شود و بر اساس آنها، گروهی از مردمان گروهی را ـ بر مبنایی غیر دینی ـ ولیّ خود می گیرند. پس اگر #باطل ممزوجی از #حق با خود نداشت، بر جویندگان پوشیده نمی ماند؛ و اگر حق دچار ترکیب با باطل نبود، زبان اهل عناد از ـ خرده گیری به ـ آن بریده می شد. اما قسمتی از حق و قسمتی از باطل گرفته و ترکیب می شوند. اینجاست که شیطان بر دوستان و پیروان خود استیلا می یابد و آنانی نجات می یابند که از مشمول نیکی خدا بوده اند...(خطبه ی 50 نهج البلاغه. ترجمه ی آزاد؛ با نظر به ترجمه ی مرحوم محمد دشتی)پ.ن. خیلی وقتها چیزی که "حق" است، در عمل و با توجه به اقتضائات وجود خارجی و عینی، دچار آمیختگی با "باطل" می شود. باید به خدا پناه برد که مبادا د
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 19:48
برچسب‌ها :
بسم اللهیکی از دروس این ترممان در مورد قضاوت بود. کتاب یکی از فقهای معاصر را می خواندیم. این بحث در کتاب مطرح شده بود که آیا می شود غیرمسلمان را در کشور اسلامی قاضی کرد یا خیر. ظاهراً نظر حنفیه این است که این کار اشکال ندارد. در کتاب به نقد و نقل ادله ی حنفیه پرداخته شده بود. یکی از ادله ی حنفیه خیلی جالب بود: عمرو ابن عاص (همان مشاور مشهور معاویه) در مصر این کار را کرده و خلیفه ی دوم هم کارش را تأیید نموده!چرا حنفیه این دلیل را می پذیرند و ما به آن می خندیم؟ چون آنها ـ احتمالاً ـ سنت همه ی صحابه را معتبر می شمرند و ما فقط سنت معصوم را حجت می دانیم... برای ما طنز است که بگوییم عمروعاص فلان کار را کرده پس درست است؛ طنز نیست؟آدم نافهم و خودپسند در تاریخ کم نبوده و نیست. اما رفتار این مدل آدم ها برای ما حجت نیست؛ حتی شاید خیلی از رفتارشان برای ما فایده ای از جنس ادب آموزی لقمان داشته باشد. در نگاه شیعه، تنها رفتار معصومین است که حجت شمرده می شود...باید دید چه کسانی به پیامبر و ائمه نقد می کردند و ایراد می گرفتند؛ سایر معصومین (و یا حتی خواص اصحابشان) یا افراد معمولی (و یا حتی پایین تر از معمولی)؟ و آیا ما می توانیم به استناد رفتار آنها بگوییم می شود معصوم را هم نقد کرد؟ پ.ن. این مطلب دنبال دادن حکم نهایی نیست؛ فقط شاید زاویه هایی را نشان دهد که توجه به آنها بحث را دقیق تر کند. در ضمن
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 19:48
برچسب‌ها :
بسم الله وزیر خارجه ی فرانسه ـ که یکی از کشورهای اروپایی است و ما بعد از نومیدی از امریکا فکر کردیم پناه خوبی هستند ـ فرموده اگر ایران در بحث موشکی همکاری نکند، همچنان به تمایل برای توسعه ی سلاح هسته ای متهم خواهد بود. و لابد این اتهام یعنی وعده های کشکی ما رسماً هم کشک.وطن امروز این جمله را گذاشته و تیتر زده "بازگشت به نقطه صفر". ولی فکر می کنم این به یک معنی بازگشت به نقطه ی زیر صفر است. اگر شروع مذاکرات آقای ظریف ـ که زمانی طرفدارانش ذوق زده می گفتند "ظریفه، ظریفه، شش کشور رو حریفه!" ـ نقطه ی صفر حساب شده، باید گفت آن زمان از برکت مجاهدت امثال شهید شهریاری و شهید احمدی روشن، هم قلب اراک را داشتیم و هم مقدار زیادی آب سنگین و اورانیوم غنی شده؛ تأسیسات هسته ای مان هم پلمب نشده بود... همانهایی که شد مایه ی فتح الفتوح دولت ژنرالها و در قبالش این همه دستاورد به دست آورده ایم! (شکوه جشن تولد دو سالگی برجام را ندیدید؟!)البته امیدی ـ به قول دوستی امید احمقانه ای ـ هم وجود دارد که به یک معنی بازگشت به نقطه ای بالاتر از صفر باشد. برخی مسئولان را که نمی دانم چه قدر دنبال کسب تجربه اند؛ اما اگر مردم تجربه ی برجام را فراموش نکنند، شاید توجه کنند که خر همان خر است؛ روزی اسمش امریکاست و روزی اروپا.پ.ن. چه قدر خنده دار ـ البته از نوع خنده ی تلخ تر از گریه ـ است که گاهی برخی آقایون دیپلمات می گو
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 19:48
برچسب‌ها :
بسم اللهدانشکده ی ما دانشجوی اهل سنت کم ندارد. اصلاً رشته ای داریم که مختص اهل سنت است. پس طبیعی است که در وضوخانه ببینی کسی دارد به سبک اهل سنت وضو می گیرد یا در نمازخانه دوستانی را ببینی که دست بسته نماز می خوانند.گرچه تا حال تقابلی جدی میان شیعیان و اهل سنت دانشکده ندیده ام، اما قرابت خاصی هم چشمم را نگرفته. انگار دیواری نامرئی بین دو طرف هست.دیروز یکی از سنی های دانشکده مشغول وضو گرفتن بود و به فاصله ی یک متری اش دانشجوی دیگری بود که لابد ادعای شیعه بودن داشت. برادر شیعه مان شروع کرده بود به خواندن یک مداحی؛ که البته شاید بیش تر مدح شیعیان امیرالمؤمنین بود تا مدح حضرت! چندان دقت نکردم تا ابیات را به ذهنم بسپارم؛ ولی مثلا یک جایش خلقت بهشت را هم گویی صدقه ی سر شیعیان می دانست. سواد بحث کلامی کردن را ندارم که بگویم سبب خلق بهشت چه بوده و چه نبوده. این بحث ها باشد برای آنها که سوادش را دارند. اما دو نکته به ذهنم رسید در این باره:یک) اولاً گفت «آن که یافت می نشود، آنم آرزوست!»... شیعه بودن ادعایی است که خیلی از دهان من و امثال من بزرگتر است. بزرگی فرموده بود به جای این حمد که برای روز عید غدیر وارد شده که «الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین...» باید بگوییم «اللهم اجعلنا من المتمسکین...». اگر شیعه سلمان بود، ما چه کاره ایم؟ واقعیت این است که من خودم گاهی وقتی می خ
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 16 دی 1396 ساعت: 19:57
برچسب‌ها :
بسم اللهامروز با یکی از رفقا رفتیم و اشنوگل را دیدیم. حدود یک سال بود که سینما نرفته بودم؛ آن وقتی که یتیم خانه ی ایران روی پرده بود.در وانفسای سینمای ایران، این فیلم ها غنیمت است و دست کم می شود بعد از چند ماه رفت سینما. شاید حداقل فایده ی دیدن این جور فیلم ها هم حمایت از جریانی باشد که پای ارزش ها ایستاده اند؛ گرچه میان سینماگران غریبه باشند و سانسور شوند. حتماً سعی کنید فیلم را ببینید.تقریبا با نیم ساعت تأخیر رسیدیم و اوایل فیلم را ندیدیم.از قسمت هایی که دیدیم یک جمله اش چشمم را گرفت:در جنگ، راحت ترین کار کشته شدن است و سخت ترین کار جنگیدن...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 16 دی 1396 ساعت: 19:57
برچسب‌ها :
بسم اللهچند هفته قبل یکی از رفقا جمله ای به نقل از استاد میرباقری برایم فرستاد. جواب دادم این جمله تحریف شده و اصلش این بوده... بحثی از آیت الله میرباقری را طوری تقطیع کرده بودند که انگار ایشان گفته بود عاشورای سال بعد خبرهایی است (و این خبرها هم لابد یعنی ظهور!). در حالی که اصلا بحث ایشان چیز دیگری است.چند روز قبل بنده خدایی مطلبی فرستاد درباره یک فضانورد که گفته از روی ماه ـ به گمانم ـ فقط هشت نقطه ی زمین را روشن دیدم و بعد متوجه شدم که اینها مکه و مدینه و نجف و... بود. جز این، آن بالا به صورت مداوم صدای اذان می آمد و من مسلمان شدم.یک جستجوی ساده در اینترنت نشان داد که این خبر، شایعه بوده.امروز صبح مطلبی دیدم به نقل از سفینة البحار مرحوم شیخ عباس قمی. ما هم که بی کاریم! رفتم و هرچه گشتم آن مطلب را در سفینة البحار نیافتم. کلمات کلیدی ای از متن را هم در نرم افزار جامع احادیث سرچ کردم؛ خبری نبود که نبود. پیام داده ام به نویسنده آن کانال. جواب می دهد من از جای دیگری گذاشته ام. البته بدون هیچ لینک یا آدرسی! جالب این که این کانال بیش از دوازده هزار عضو دارد. ببینید یک حرف سست با چه سرعتی پخش می شود.چند دقیقه قبل می بینم در کانال شهید آوینی مطلبی نوشته که به دست نوشته ی یک دبیرستانی شبیه تر است تا شهید آوینی! و نوشته که این مطلب دارد پخش می شود به اسم شهید آوینی در حالی که شهید اصلا چنی
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 16 دی 1396 ساعت: 19:57
برچسب‌ها :
بسم الله اوایل کار که این سیم کارتم را گرفته بودم، شماره ی خودم (همان سیم کارت) را در گوشی ذخیره کرده بودم و جای اسم نوشته بودم "خودم" و جلویش هم یک علامت تعجب گذاشته بودم. یکی از رفقا گفت واقعاً هم علامت تعجب می خواهد... تا مدتی شماره را حفظ نبودم و مثلاً اگر می خواستم شماره ام را به دوست جدیدی بدهم، یا شماره ی او را می گرفتم و تک می زدم مثلاً، یا از روی دفتر تلفن گوشی ام شماره ی خودم را برایش می خواندم. کم کم شماره را حفظ شدم و شاید چند سال بود که مشکل خاصی پیش نیامده بود. شماره ی سیم کارت دومم را هم حفظ شدم... گمانم از دو سال پیش که گوشی ام را هم که عوض کردم دیگر شماره ی خودم را ذخیره نکردم!امروز رفته بودم دنبال یک کار اداری. گفت شماره موبایل. شروع کردم به گفتن... حرف کوتاهی وسط حرف آمد و خواستم ادامه بدهم که دیدم شماره را درست یادم نیست. با تکرار و تردید شماره را گفتم. خدا را شکر در این شهر پر عجله هم که خیلی راحت نمی شود به کارمندی گفت بگذار مطمئن شوم! همین طور که کارمند داشت اطلاعاتم را وارد سیستم می کرد با سیم کارت دومم یک پیامک به شماره ای که به کارمند داده بودم فرستادم تا ببینم به خودم می رسد یا نه! شکر خدا رسید و مجبور نشدم به کارمند بگویم شماره را اشتباه دادم...بعد از این ماجرا، شماره ی هر دو سیم کارت را روی گوشی ذخیره کردم و نوشتم "خودم" و "خودم 2". اما این بار دیگر ج
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 16 دی 1396 ساعت: 19:57
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها